مرداد ماه 1387: كوهپيمايي در البرز مرکزي (بلده تا سي سنگان)



به کوه مي روم تا از فراز قله ها نشيب خويش را بنگرم و از پستي دره ها بلندي خود را دريابم. به کوه مي روم تا پيوند خويش را با خلق در طلوع فجر جشن بگيرم و سرور عبادت سپيده دم را بر چهره خندان قله ها تماشا کنم.



نوشته شده توسط ”داود سالم“

از فروردين ماه آقا مهدي امن زاده پيشنهاد داد تا مسير طالقان به سه هزار تنکابن را با راهنمايي سليماني (معلم مدرسه) در تاريخ 87/4/26 برويم. نزديک برنامه دستمان را تو حنا گذاشت و نيامد. 25 تير نيز برنامه عقد من بود و در شب عقد داشتم برنامه را هماهنگ مي کردم که بالاخره تصميم به تعويق در زمان برنامه كوهنوردي گرفتيم. هیات راه شهیدان نیز برنامه داشت و طبق هر سال، برخی شب قبل از حرکت به افراد شرکت کننده می گویند که چرا زودتر به ما نگفتید تا ما هم بیاییم. پاسخش بماند چرا که ...

من هم چند روزی مرخصی از شرکتمان (رجاء) گرفته بودم. ناگفته نماند که من از آذرماه سال 85 به عنوان کارشناس گروه تضمین کیفیت به صورت قراردادی استخدام شده بودم.

مردادماه دوباره تصميم گرفتيم مسير آشناي بلده به سي سنگان را برويم. 8 نفري هماهنگ شده بودند ولي تا روز حرکت دودل بودن و آخر سر 4 نفري رفتيم. (مهدي امن زاده، سعيد درخشاني، داود سالم و مهدي چراغي)


بالاخره در تاريخ 87/5/16 ساعت 2 بعدازظهر با ماشين سعيد نشاطي به ترمينال شرق رفتيم تا ساعت 3 با اتوبوس محلي بلده به آنجا برويم. ساعت 4 شد و اتوبوس آمد. رفتيم که سوار شويم ديديم کلي مسافر حمله ور شدند و مثل اينکه از قبل اسم نوشته بودند. ما هم کوله پشتي هامان را داخل صندوق گذاشتيم و با زورچپوني سوار شديم. 3 تامون رو بوفه بوديم و 1 نفر محل استراحت راننده نشست.
با عبور از جاده هراز، پس از آب گرم لاريجان و کهرود و 35 کيلومتر مانده به آمل، فرعي سمت چپ را به سمت بلده پيچيديم و 50 کيلومتر تا بلده راه بود. اذان مغرب بلده رسيديم و نماز را در مسجد خوانديم. شب ولادت امام سجاد (ع) بود. مراسم مولودي خواني بود و پذيرايي مختصري انجام شد. با خادم مسجد هماهنگ کرديم که درب دستشويي ها را نبندد تا ما شب در ايوان مسجد بخوابيم و از امكانات دستشويي استفاده کنيم. چادر را برپا كرديم و شب را 4 نفري در چادر خوابيديم.


صبح به سمت دره صفرکلا راه افتاديم و از سقاخانه ابتداي کوچه بطري هاي آبمان را پر کرديم و راهي شديم. سيلاب شديدي آمده بود و مسير رودخانه را بسيار گسترانده بود. صبحانه را در سرچشمه رودخانه خورديم و راه افتاديم. مسير را دوباره اشتباه رفتيم و به دکل خيلي نزديک شديم. بچه ها چايي اي را با يکي از چوپانان محل خوردند. (البته من که تازه گي ها چايي را ترک و خوردن آب جوش را شروع کرده بودم)
به ناچار 4 شيار را به سمت راست رفتيم و به سمت نيتل از کوه سرازير شديم. دوباره به کم آبي خورديم و تاب و تواني در بچه ها نمانده بود. به سختي خود را به دشت پائيني رسانديم و بعد از نيم ساعت به رودخانه رسيديم. با وجود اينکه آب نسبتا تميزي نداشت ولي خود را سيراب کرديم. بچه ها که ولو شدند و يک ساعتي خوابيدند. بعد، نهار خورديم و نماز خوانديم و راه افتاديم. پس از عبور از دشت نيتل به روستاي آن رسيديم. با سواري به سمت کجور راه افتاديم و به دو راهي فيروزکلا و محل اسکان شب دوم رسيديم. ولي ناهماهنگي ها باعث شد که تصميم عوض شود و به قهوه خانه اي در کجور بازگشتيم و شب در آنجا مانديم.
صبح با سواري اي به سمت چمردره و دوراهي پل صارم رفتيم. در آنجا پياده شديم و جاده را ادامه داديم. به چشمه آب رسيديم و پس از صرف صبحانه به سمت تنگه راه افتاديم. (چند نفر از دانشجويان كوهنورد دانشگاه شريف چند سال پيش در اين محل گرفتار سيل شده و مرده بودند) پس از عبور از تنگه، مسير را ادامه داديم. نهار را در زير آبشاري که پارسال آنجا خوابيده بوديم خورديم. پس از ادامه مسير جايي که پارسال گم شديم، امسال نيز مجددا گم شديم و در راه بازگشت مسير اصلي را پيدا کرديم و از بالاي آبشار رد شديم و به جاده منتهي به دريا رسيديم. با سواري به نوشهر رفتيم و شب در سوئيتي مانديم.

صبح ساعت 8 صبح از ترمينال نوشهر با اتوبوس به سمت تهران راهي شديم.

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید