مرداد ماه 1381: پياده روي و كوهپيمايي در البرز مرکزي (فشم تا توابع نوشهر)




قله آن بالاست. آن بالا سرزمين صداقت و پاکي هاست. بر فراز قله که مي رسي دشت ها و کوهستانهاي بسيار، زير نظر توست. قله هاي بسيار مي بيني، رسيدن به آن بالا پرزحمت است، پيچ و خمها و فراز و نشيبها دارد. مبارزه اي خستگي ناپذير با ضعف ها و کاستي ها مي طلبد. اراده قوي و همت بلند مي خواهد. در اوج خستگي و ناتواني جسمي، احساس خشنودي قلبي، توانايي، اعتماد به نفس، ايمان و خودباوري مي کني. لذتش مادي نيست. در آنجا هيچ کس نيست جز يگانه. تماشاچي نداري. شايد فرشتگان برايت کف مي زنند. هرچه راه صعب العبورتر و قله بالاتر، لذتش بيشتر و ماندگارتر.



نوشته شده توسط ”اسماعيل و داود سالم“


به دنبال حضور چند تن از دانشجويان پلي تكنيكي بسيج مسجد امام عصر (عج) در برنامه هاي کوهپيمائي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه صنعتي اميرکبير (پلي تکنيک تهران) که هر سال در تابستان برگزار مي شد و با ترغيب و تشويق اين عزيزان و تمايل عده اي از برادران فعال مسجد جهت برگزار نمودن برنامه هاي کوهنوردي، قرار بر آن شد که گروهي از برادران فعال پايگاه و مسجد که تمايل به شرکت در چنين فعاليتهائي دارند، اقدام به اجراي برنامه پياده روي و کوهپيمائي بنمايند. (جرقه اش در سالن تيراندازي حسين طاهريها در طبقه بالايي مسجد و زمان مسئوليت سيد رضا حسني به عنوان فرمانده پايگاه، زده شد)


براي اولين برنامه اين گروه با توجه به تجربه دانشجويان اميركبيري مسجد امام عصر (عج) که در تابستان سال 1380 مسير تهران به شمال از طريق البرز مرکزي را تجربه کرده بودند، اين مسير انتخاب شد. طي اين مسير چهار روز طول مي کشيد و گروه بايد کار خود را از شمال فشم در شهرستان تهران (منطقه گرمابدر) آغاز کرده و پس از سه شب و چهار روز پياده روي و کوهپيمائي به روستاي نيتل در استان مازندران _ روستاي نيتل در نزديکي کجور، از توابع شهرستان نور استان مازندران است_ مي رسيد و از آن جا به يکي از شهرهاي شمال (مانند نوشهر يا نور) رفته و به تهران باز مي گشت.


از ابتداي تابستان 1381 زمزمه اجراي برنامه شدت گرفت اما به دليل وجود برخي مشکلات فردي براي اعضاي گروه و نيز به جهت انتخاب زماني مناسب براي برنامه که مي بايست حتي الامکان در روزهاي مياني ماه قمري واقع مي‌شد تا گروه بتواند از نعمت مهتاب و نور ماه در شب برخوردار باشد، روزهاي مياني ماه جمادي الثاني که مصادف با آخر مرداد ماه و اوايل شهريورماه مي شد، پيشنهاد شد.


بالاخره تبليغات برنامه و ثبت نام انجام شد و نفري 5000 تومان از بچه ها گرفتيم. روزهاي دوشنبه 28/5/1381 تا جمعه 1/6/1381 انتخاب شد و گروه 13 نفره از کوهنوردان، روز دوشنبه 28/5/81 ساعت 3 بعدازظهر به وسيله يک دستگاه وانت مزدا (البته اين مزدا با مزداي حوزه شهيد صنيع خاني هيچ مناسبتي نداشت) به سمت روستاي گرمابدر حرکت کرد.


برادراني که پس از نصب اطلاعيه جهت ثبت نام - به جهت احتمال بروز برخي مشکلات در طول مسير و نيز آمادگي کافي جسماني براي طي مسير، حداقل سن شرکت کنندگان در اين برنامه 18 سال اعلام شد که برخي از دوستان به دليل کمبود سنشان از حضور در اين برنامه محروم شدند- اعلام آمادگي نموده و در برنامه شرکت نمودند عبارتند از:

•    رضا منادي                            مسئول گروه
•    محسن ضميري                     راهنماي گروه
•    اسماعيل سالم                     اطلاع رساني
•    مهدي نجفي                         تداركات
•    عليرضا وگندي                        تداركات
•    داود سالم                             برنامه ريز
•    حسين طاهريها
•    هادي افراسيابي
•    سيد علي بطحائي
•    مهدي رجعتي
•    مهدي اصلاني
•    علي باهري
•    سعيد سالم

همچون ساير برنامه هاي مشابه، پيش بيني مشکلاتي همچون کمبود آب و سرماي هوا باعث شد تا مسئولين تدارکات علاوه بر تهيه کوله پشتي و جيره غذايي، براي گروه تعدادي پتو (براي دوستاني که کيسه خواب نداشتند که تعداد آنها هم کم نبود) و قمقمه نيز تهيه نمايند.
در ضمن به پيشنهاد رضا منادي يک چادر شش نفره برزنتي نيز برده شد که با توجه به سرماي هوا و نامناسب بودن اغلب کيسه خوابها و کفايت نکردن پتوها، بسيار مفيد فايده بود. از ديگر اقلام تهيه شده براي گروه، تنقلات، چراغ قوه، کمکهاي اوليه، پلاستيک براي زيرانداز (زير پتوها) و ساير اقلام بود.
نکته قابل توجه اين بود که متاسفانه عليرغم شعارهاي فرهنگي که همواره بسيج داشته است به جز يک سلاح کلت (که به قول بچه ها فقط بار زيادي بود)، 2 عدد مشعل، تعدادي بادگير و قمقمه و تعدادي کنسرو ( که متاسفانه استفاده نشد اما ظاهرا انبار حوزه را به خاطر انقضاء آنها خالي کرد) کمک ديگري از سوي آنان صورت نگرفت. البته به خاطر همين کمکها نيز بايد از اين عزيزان سپاسگزاري کرد اما موارد بسيار واجب تري مثل کوله پشتي و کيسه خواب که از الزامات چنين برنامه هايي است و علي القاعده بايد حوزه آنها را داشته باشد، تهيه نشد و آخر کار هم با کمک پايگاه بسيج مسجد امام حسن عسگري (ع) آرياشهر و به کمک برادر مهدي رجعتي، تعدادي کوله پشتي و پتوي بسيار مرتب تهيه شد که جاي دارد از اين برادر عزيز و نيز برادر مهدي اشراقي (مسئول وقت پايگاه) تشکر نمود.


به هر حال کوشش برادران منادي و طاهريها که تا ناحيه شرق هم ادامه يافت منجر به دريافت اسلحه و حکم و البته دادن پولي از سوي بسيج پايگاه براي بيمه شد. (اشاره به صحبت يکي از دوستان که وقتي اسفندماه سال گذشته به معاونت پرورشي ناحيه شرق مراجعه کرده و براي اردوي فرهنگي مشهد مقدس درخواست کمک کرده بود، در جواب شنيده بود که "ما فقط مي توانيم چادر (البته 30 نفره) و سيم خاردار در اختيار شما بگذاريم" که البته خيلي هم به درد کار فرهنگي مي خورد!)


دوشنبه 28/5/81
ساعت 3 بعدازظهر گروه از مقابل مسجد حرکت کرد و با توجه به رانش زمين در حوالي جاده لشگرک که منجر به وقفه اي در راه شد ساعت 5 بعدازظهر به بالاي روستاي گرمابدر و آغاز جاده خاکي رسيد. از اين نقطه برادران کوله ها را به دوش کشيده و برنامه کوهپيمائي آغاز شد.

scan0014
گروه ابتدا در راستاي جاده و سپس از گردنه هاي ميان کوه جلو رفت تا اينکه در تاريکي هوا و ساعت 9 شب به دشت يونيزا رسيد. پس از برپا نمودن چادر، اقامه نماز و خوردن شام در کنار آتش، برادران شب سردي را در کنار رودخانه مجاور سپري کردند و به دليل سردي هوا و نامناسب بودن اغلب کيسه خوابها و ناکافي بودن پتوها بعضي از دوستان شب را نتوانستند خوب بخوابند. (به ياد جمله جالبي که حسين طاهريها گفت!) البته حرف برگشتن هم از طرف برخي مطرح شد ولي در نطفه خفه شد. (به علت عدم جرات در برگشتن حتي اين نيم روز مسير طي شده) انگيزه هرکس نيز براي خودش ارزنده و جالب بود.

علی بطحائی ساعت زنگدار آورده بود تا برای نماز صبح خواب نماند. از سرما نمی شد خوابید و داود هم باتری آن ساعت را درآورد و شوتش کرد.


سه شنبه 29/5/81
پس از بيدار شدن گروه و اقامه نماز صبح گروه ساعت 6 صبح آتش گرم را رها کرده و به سمت دشت لار حرکت کرد. ديدن عشاير در دشت لار و خوردن پنير و نان محلي، رمق تازه اي به دوستان داد تا اينکه ساعت 8 صبح و با گذر از رود لار دوباره آتش به راه افتاد و صبحانه صرف شد.
ساعت 9:30 صبح گروه از دشت لار به سمت آبشار سفيد حرکت کرد تا اينکه ساعت 10:30 به اين آبشار بسيار زيبا رسيد. زيبايي آبشار و آب گواراي آن باعث شد تا گروه يک ساعتي را در جوار آن سپري کند و برحي شوخي ها نيز منجر به افتادن عينک داود در آب و گم شدن آن شود.
بالاخره گروه ساعت 11:30 به سمت آبشار قو حرکت کرد و با گذر از شيب بسيار تند مسير در اين مرحله، ساعت 13:30 ظهر با خستگي و گرمازدگي به اين آبشار رسيد که به همين دليل و به ناچار استراحت زيادي در زير آفتاب سوزان صورت گرفت و باعث کلافگي بيشتر دوستان شد اما گرفتن ماست و شير از عشاير اين منطقه توان مضاعفي به برادران داد بگونه اي که اغلب دوستان با خوردن کمي شير و ماست، گرسنگيشان برطرف شده و ديگر غذايي (کنسروهاي گرم شده) نخوردند.
ساعت 17:30 گروه به سمت ارتفاعات و گردنه پاکبود حرکت کرد که مي توان گفت بسيار نفسگير و طاقت فرسا بود ولي کوهنوردي به دليل وجود همين مشکلات و سختيهايش جالب مي شود و بالاخره پس از حدود يک ساعت و اندي صعودي سخت، گروه به بالاترين ارتفاع منطقه در بالاي پاکبود رسيد که بام تهران (قله دماوند) نيز در اينجا ديده شد. از اين نقطه گروه وارد استان مازندران شد.
پس از اندکي استراحت گروه راه سرازيري را پيش گرفت و پس از طي ساعتي راه (که البته کمي از آن را به بيراهه رفته بود) در ساعت 19:30 به کاروانسراي شاه عباسي در کنار رودخانه رسيد.
اين کاروانسراي قديمي که گفته مي شود در زمان صفويان ساخته شده است داراي معماري بسيار زيبايي است ولي به دليل گذشتن سالهاي متمادي از استفاده آن و بي توجهي رهگذران و گله داران منطقه، تقريبا به صورت مخروبه درآمده است و جز براي نگهداري احشام استفاده اي از آن نمي شود. در فرصت باقيمانده تا تاريکي هوا (حدود ساعت 20:15) افراد گروه چادر و اجاق را برپا کرده و هيزم لازم را نيز جمع آوري کردند. به همت مهدی اصلانی عجب اجاقی به پا کردیم. داود هم به علت افت فشارخون تا فردا صبح خوابيد بطوريکه حتي نماز مغرب و عشايش هم قضا شد. پس از نماز و صرف شام و گذران زماني دور آتش، برادران آماده استراحت شدند و با توجه به مناسبتر بودن منطقه نسبت به محل خواب شب قبل و نيز بهتر بودن هوا، استراحت مناسبي انجام شد.


چهارشنبه 30/5/81
گروه پس از نماز صبح حدود ساعت 6:30 صبح در مجاورت رودخانه بسيار زيبا و پر آب و مراتع جذاب کنار مسير به حرکت خود به سمت يالرود ادامه داد.
حدود ساعت9:30 صبح گروه براي صرف صبحانه توقف کرد و پس از يک و نيم ساعت استراحت و صرف صبحانه در کنار رودخانه، ساعت 11 صبح به سمت يالرود حرکت کرد.
مسير از اين قسمت، سنگلاخي و کمي دشوار اما بسيار زيبا بود. حرکت در ميان دره هاي سنگلاخي و ديدن انواع گياهان زيبا (مانند گل سنگ) و نيز حيوانات (مانند عقاب و بز کوهي) بر فراز صخره ها بسيار جالب بود. مشاهده ظرايفي در طبيعت مانند غارهاي بزرگ، جوشش آب از دل صخره ها و سنگها و بسياري از جلوه هاي ديگر دهان هر بيننده را به تحسين باز مي کرد و قدرت باري تعالي را جلوه گر مي شد.
حدود ساعت 1 بعدازظهر گروه به محل مناسبي در مجاورت روستاي يالرود و در کنار رودخانه رسيد که باعث شد تا اغلب دوستان از آب تني نيز بهره مند شوند.
پس از آب تني، صرف غذا و اقامه نماز، قرار بر اين شد که پس از استراحت نسبتا طولاني در کنار رودخانه، مسير يالرود تا بلده که جاده ماشين رو بود با وسيله نقليه طي شود. ساعت 6 بعدازظهر گروه به سمت روستاي يالرود حرکت کرد. پس از اندکي توقف و معطلي در اين روستا که بسيار هم زيبا بود بچه ها با نيسان به بلده رفتند (از روي سيم رفتن!). مسير يالرود تا بلده بسيار زيبا بود و از روستاي مرچ نيز عبور مي کرد. حوالي غروب بود که گروه به بلده رسيد.


بلده به عنوان يکي از بخشهاي شهرستان نور داراي قدمت زيادي است و شهر نسبتا کوچکي است که اخيرا به دليل هواي بسيار دلپذير آن در تابستان، ويلاهاي بسياري در آن ساخته اند. از نکات قابل توجه در مورد اين شهر کوچک اين است که زادگاه شيخ فضل اله نوري مي باشد و هنوز حجره شيخ فضل اله در مدرسه علميه اين شهر باقي است.


پس از تلاشهاي گوناگون جهت يافتن مکاني مناسب براي گذراندن شب که شامل لطف اهالي اين شهر و علي الخصوص نمازگزاران يکي از مساجد اين شهر مي شد، پادگاني که متعلق به سپاه بود قبول کرد که دوستان شب را در آنجا بمانند. البته اين امر با هماهنگي تهران و برادر سيد رضا حسني صورت گرفت. شبي که در آن پادگان گذشت براي بچه ها مخصوصا آنهايي که طي اين دو روز و اندي براي خواب يا رفع حاجت دچار مشکل بودند واقعا غنيمت بود. پس از صرف ديزي اساسي و پرچرب تهيه شده از شهر بحث بر سر اين شد که با ماشين مستقيما به شمال برويم و يا اينکه راه را تا روستاي نيتل پياده ادامه دهيم که در اين صورت از آنجا به شمال مي رفتيم ولي فرصت ماندن پيدا نمي کرديم. دوستان آشنا با مسير، گفتند که تقريبا يک روز کامل از بلده تا نيتل راه است و قسمت اول راه که سربالايي مي باشد نسبتا سخت است. علي رغم خستگي بچه ها، همت آنها (بخصوص حسين طاهريها! که گفت: ما که 2 روز راه آمده ایم، یکروز دیگه روش) اجازه نداد که کار را نيمه تمام بگذارند و شب را به اميد فردايي سخت خوابيدند.


پنج شنبه 31/5/81
صبح زود پس از نماز و تشکر از برادران سپاه بلده، گروه به سمت باغهاي بالادست بلده حرکت کرد و صبحانه حدود ساعت 8 صبح در اين باغها صرف شد.

scan0015
به دليل بي دقتي از سوي دوستاني که راه را قبلا آمده بودند (داود و محسن) مسير اشتباه انتخاب شد و دره اي که براي صعود انتخاب شده بود منجر به بروز برخي مشکلات مانند طولاني تر شدن مسير و گم کردن مسير اصلي شد بطوريکه گروه چند ساعت را روي خط الراس و يال کوههاي حوالي روستاي نيتل و روستاهاي اطراف (ورازان) حرکت مي کرد. بعضي جاهاي مسير، موبايل ها آنتن مي داد و مي شد خبر زنده ماندن را مخابره کرد. (آنتن رو نگهدارش!). حسين طاهريها به سيد رضا حسني تلفني مي گفت که پارچه اي جهت ورود کوهنوردان به تهران تهيه نمايد و سردر مسجد نصب کند.


از ارتفاع شروع به سرازير شدن کرديم و جنگل هاي بکر را مي شکافتيم و جلو مي رفتيم. داود هم به زحمت بدون عينک طي طريق مي کرد. به چشمه آب بسيار تميزي رسيديم و نهار و نماز آن جا بوديم. شروع به پائين رفتن نموديم و به محلي بسيار نمور رسيديم که به تکه سنگ يا درختي نمي شد اعتماد کرد و به عنوان تکيه گاه استفاده کرد. مهدي نجفي و اسماعيل آخر از همه مي آمدند و يهو سنگ بزرگي از زير پاي مهدي در رفت و پس از عبور از کنار داود، از کنار سعيد نيز به خير و خوشي رد شد. (کلي سروصداي ما تاثيري روي عکس العمل خونسردانه سعيد نداشت). بقيه بچه ها هم که پائين تر بودند گويا يکي از بچه ها حماقت کرده بود و سنگي را از بالا به سمت بچه ها پرتاب کرده بود و پس از برخورد به زمين بلند شده بود و از بالاي سر حسين طاهريها رد شده بود.

scan0016

وارد دشتي شديم و نمي دانستيم کجاست؟ کمي جلوتر فردي را ديديم و پس از جستجو فهميديم که به روستای نيتل رسيده ايم و خلاف برنامه پيش بيني شده، از کوه مقابل پائين آمده ايم ولي ديگر دير شده بود و کلي به بچه ها خوش گذشته بود!!!.

scan0017

طي مسير طولاني تر اگرچه دوستان را خسته تر کرد اما جلوه هاي زيبايي از طبيعت را بر آنها آشکار کرد و در تحکيم رفاقت، همت و اراده آنها موثر بود.


scan0018

scan0019


زمانبندی برنامه


دوشنبه
    حركت از تهران ساعت 14 به مقصد فشم و گرمابدر-پياده ‏روي به سوي دشت يونيزا.
سه شنبه
    حركت 6 صبح از دشت يونيزا به‏ سوي دشت لار، آبشار سفيد، پاكبود، مقصد كاروانسراي شاه عباسي
چهارشنبه
    حركت 6 صبح از كاروانسرا به‏ سوي يالرود، مرچ و مقصد نهايي بلده.
پنج شنبه
    حركت 6 صبح از بلده سوي دشت فرق و ارتفاعات يخلي و مقصد نهايي نيتر (كجور)
    حركت به سمت تهران: غروب روز پنج شنبه 31/5/81



نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید