بسمه تعالی



تیرماه 1395: تنگه واشی به دراسله (سوادکوه)



کوه، دریافتن عظمت خلقت و محل درک عمیق ما از احاطه‏ خالق بر مخلوق است.



نوشته شده توسط "مهدی رجعتی"

به یاری خداوند متعال بار دیگر توفیق شد تا گرد هم آئیم و طبق سنوات قبل، مسیری را کوهپیمایی نمائیم. همچون سال های قبل منتظر گرد هم آمدن رفقای قدیمی همچون اسماعیل سالم (دکتر) بودیم که خوشبختانه این امر مصادف با نیمه ماه قمری محقق شد و این یعنی بهره بردن از شب های مهتابی در طی مسیر.

همنوردان این برنامه عبارت بودند از آقایان: فرهاد میرزاقلی، رضا منادی (سرپرست گروه)، محسن مهاجر، حمیدرضا سهرابی، سیدمحمدرضا کریمی یوسفی، اسماعیل سالم، عباس اکبری، بنده (مهدی رجعتی)، داود سالم، علیرضا وفائیان، سعید سالم، مهدی چراغی و محمود رحیمی فراهانی.



 روز اول:

روز چهارشنبه 30 تیر، من و آقا رضا منادی ساعت 5 صبح به مانند هر سال جلوی منزل برادران سالم می رسیم و دوستان دیگر نیز کم کم سر می رسند. خانواده سالم زحمت پذیرایی صبحانه را کشیده اند. پس از صرف صبحانه ساعت 6 با یک دستگاه مینی بوس هیوندای 18 نفره (راننده: آقای عشرتی) به سمت فیروزکوه راه می افتیم. سه نفر از دوستان (علیرضا سجودی، دکتر سید مهدی پاکذات و سید عمادالدین طباطبایی) که قصد داشتند تنها تا آبشار ساواشی گروه را همراهی کنند، نیز با یک دستگاه سواری پراید به دنبال ما راهی می شوند تا در برنامه گلگشت روز اول ما شرکت داشته باشند.

غار رودافشان در فاصله 103 کیلومتری شهر تهران (25 کیلومتر پس از دماوند بعد از سربندان و سیدآباد، نرسیده به امین آباد و جاده زرین دشت) و 62 کیلومتری شهر فیروزکوه می باشد.

ساعت 8 با دیدن تابلوی سبزرنگ سمت راست جاده که فلش آن به سمت روستاهای کلاک و رود افشان است به سمت غار رود افشان تغییر مسیر می دهیم. مسیر این جاده کمی پرپیچ و خم است لذا پیشنهاد می شود قرص ضد تهوع همراه داشته باشید کما اینکه یکی از همنوردان نیز دچار این مشکل شد. در طی مسیر و ساعت 8:15 به یک دو راهی می رسیم. مسیر سمت راست رو به پایین است و به روستای مشهد می رود. اما مسیر ما سمت چپ (تابلوی حریم راه) می باشد که سر بالایی است و نهایتاً به تابلوی زرد رنگ غار رودافشان می رسد.

DSC 0123


ساعت 8:30 است و کمی بالاتر از تابلو به یک محوطه باز که بی شباهت به پارکینگ وسایل نقلیه نیست می رسیم. وسایل را از ماشین پیاده نمی کنیم و تنها با برداشتن کلاه، آب و چراغ قوه ها به راه می افتیم. غار در دامنه کوهی که در سوی دیگر رودخانه است قرار دارد اما از این سو قابل رویت نیست. مسیر حدوداً یک کیلومتری تا غار، از مقابل پارکینگ و با عبور از پل فلزی روی رودخانه دلیچای، آغاز می شود.

475540 qti7vMl


هوا ابری است و مسیر پاکوب به صورت زیگزاک تا دهانه غار ارتفاع می گیرد. ساعت 9:15 به دهانه غار رود افشان می رسیم.

DSC 0127




غار رودافشان، زیبا و باشکوه:

با دیدن دهانه عجیب و زیبای غار که در عمق حدود 100 متری زیر پایمان است، خستگی مسیر از تنمان بیرون می رود. دهانه غار به شکل یک نیم بیضی است که گویی نیم دیگر آن در میان صخره ها مدفون شده است. دهانه آن ارتفاعی بیش از ۲۰ متر و عرضی بیش از 30 متر دارد. با کاهش ارتفاع و نزدیکی به دهانه، هوا رو به خنکی می رود. با ورود به غار وارد تالار وسیعی می شویم که بیش از پیش حیرت زده مان می کند. تالاری به شکل تقریبی کروی با شیبی نسبتا تند که انتهای آن مسطح می شود.

DSC 0156


کمی جلوتر مسیر باریک می شود و در تاریکی مطلق فرو می رویم. چراغ قوه ها به کمک مان می آیند تا علاوه بر مشاهده محیط پیرامون، بتوانیم ادامه مسیر را بیابیم. طول غار بر روی نقشه ای که داود از غار به همراه دارد حدود 800 متر می باشد.

roodafshan map


غار در برخی نقاط چند شعبه می شود که با کمی دقت و دنبال کردن ریسمان زردی که در طول مسیر اصلی کشیده شده، می توان به پیشروی ادامه داد. ندانستن همین موضوع موجب شد که گروهی از دوستان به اشتباه بخش هایی را به صورت سینه خیز طی کنند در حالی که مسیر فراخ اصلی در چند قدمی آنها بود!

عباس هم که دوربین عکاسی حرفه ایش (!) را در این سفر آورده است، بسیار تلاش می کند تا عکس های ماندگاری را از دوستان و محیط اطراف به ثبت برساند.

گویا مسیر اصلی قبلا برق کشی و با نورافکن هایی روشن می شده ولی به علت دزدی سیم های برق، تنها می توان محل نورافکن ها و پروژکتورها را با کمی دقت در دیواره های مسیر اصلی غار، مشاهده کرد. برای عبور از برخی قسمت ها، نردبان های فلزی وجود دارد که ما از 3 نردبان عبور کردیم. همچنین در برخی نقاط طناب های ضخیمی جهت حفظ تعادل و سهولت در تردد تعبیه شده است.

کف غار در تمام مسیر نمناک و مسیر بسیار پر پیچ و خم است. علاوه بر سر خوردن، برخورد سر با دیواره ها و قندیل ها را نیز نباید از نظر دور داشت. چکه قطرات آب در طول زمان، طاقدیس ها و ناودیس های بدیعی به وجود آورده که متاسفانه بسیاری از آنها شکسته و یا دزدیده شده اند. علی رغم ریزش قطرات آب، کف مسیر غار تنها مرطوب بوده و تنها در نقاط معدودی آب جمع شده است.

DSC 0170


پس از کمی جلو رفتن به دهلیزی هدایت می شویم که ستونی سنگی در میان آن قرار دارد و گویا معبد آناهیتا نام دارد. با خروج از این قسمت و بر اساس تشخیص موقعیت خود بر روی نقشه غار، مسیر سمت راست را ادامه می دهیم تا از انتهای غار (اتاق خفاش ها بر اساس نقشه) نیز دیدن کنیم ولی به علت کمبود وقت از ادامه مسیر منصرف شده و باز می گردیم. اگر متوهم نشده باشیم، کم و بیش صدای خفاش ها را نیز می شنیدیم در حالی که موجود زنده ای تا این نقطه ندیده بودیم. با نزدیک شدن به انتهای غار (اتاق خفاش ها) معدود پشه هایی هم مشاهده می شوند.

توصیه می شود در غار چراغ قوه های قوی و پر نور همراه داشته باشید. همچنین بادقت، تامل، تمرکز و حوصله به شناخت محیط اطراف و موقعیت نسبی خود اقدام نمایید تا بتوانید بهره کافی را از زیبایی های غار ببرید.

ساعت حدود 10:30 از غار خارج می شویم و به سمت پارکینگ می رویم. آقای عشرتی با آب یخ داخل کلمن از ما پذیرایی می کند که بسیار به موقع و به جا بود. کمی بالاتر از تابلوی زرد رنگ غار، سرویس بهداشتی هم وجود دارد و کمی بالاتر از پارگینک نیز شلنگ آبی کشیده است که می توان از آن استفاده کرد. برایمان جالب است که شلوار سفید رنگ آقا فرهاد همچنان تمیز مانده است و اکثر ما با وجود اینکه لباس هایمان تیره رنگ است، ولی کثیفی آن به چشم می آید.

بعد از کمی استراحت ساعت 11:30 به سمت جاده فیروزکوه راه می افتیم، در همان جاده پرپیچ و خم که همنوردمان را دوباره درگیر حالت تهوع می کند. ساعت 12 به جاده دماوند فیروزکوه می رسیم. در پمپ بنزین، بستنی ای می خوردیم و راننده نیز گازوئیل می زند. خروجی تنگه واشی در سمت چپ (شمال) جاده است و به دلیل یکطرفه شدن جاده باید تا میدان اول فیروزکوه رفت و به سمت تهران بازگشت. حدود یک کیلومتر پس از بازگشت، تابلوی تنگه واشی را مشاهده خواهید کرد.

ساعت 13 به ابتدای جاده منتهی به جلیزجند و تنگه واشی می رسیم. در ساعت 13:30 از روستای جلیزجند عبور کرده و در ساعت 13:45 به پارکینگ تنگه واشی می رسیم. هزینه ورودی برای خودروهای سواری 7000 تومان و برای مینی بوس 15000 تومان است. با این قبض می‌توان از یکی از پارکینگ‌های نزدیک تنگه واشی به صورت رایگان استفاده کرد. به علت خلوت بودن پارکینگ ها، در آخرین پارکینگ توقف می کنیم. فروش دمپایی و کفش های پلاستیکی برای گذر از آب، در جای جای مسیر جلب توجه می کند.

DSC 0172

DSC 0173

پس از اقامه نماز ظهر و عصر، استامبولی ای را که توسط خانواده عباس اکبری و در ظرف یکبار مصرف تهیه شده بود را به همراه ماست و دوغ و سیر میل می کنیم. پس از استفاده از سرویس بهداشتی های بسیار کثیف پارکینگ، آماده حرکت می شویم. جیره های فردی و عمومی افراد نیز در اینجا توزیع می شود. رضا منادی دوغ و نوشابه بر زمین مانده را با شیوه ای خاص و به زور، به خورد بچه ها داد.

DSC 0175

ساعت 15 به سمت تنگه اول (واشی) راه می افتیم. برخی دوستان از همان محل کفش های پلاستیکی جهت حرکت در آب به قیمت 10 هزار تومان خریداری نمودند که بسیار مناسب برای حرکت در آب بود. فاصله پارکینگ تا تنگه اول حدود 400 متر است. کوله عباس اکبری بسیار سنگین است و چون عصاهایش را نیز جا گذاشته بودیم، سختی های ایشان افزون شده بود.

ساعت 15:15 وارد تنگه اول می شویم. پس از یک ربع طی مسیر در آب سرد تنگه و گذر از کنار کتیبه زیبای حک شده بر روی دیواره ها که نام فتحعلی شاه قاجار را در بردارد، تنگه اول به پایان می‏ رسد و پیمایش دشت بین دو تنگه به طول حدود 2 کیلومتر آغاز می شود.

DSC 0180

DSC 0185

در دشت بین دو تنگه، یک دوراهی دیده می شود. انتهای دره سمت راست به همان ارتفاعات مشرف به دراسله که مقصد گروه است می رسد. مسیر ما دره سمت چپ است که در امتداد رودخانه به تنگه دوم و نهایتا آبشار ساواشی منتهی می شود.

DSC 0197

DSC 0198

DSC 0199

DSC 0201

DSC 0200

ساعت 16:30 وارد تنگه دوم (سا) می شویم و پس از حرکت در آب سرد آن، به آبشار ساواشی می رسیم، آبشاری زیبا با ارتفاع 15 متر. حدس می زنم از ابتدای تنگه تا آبشار حدود 500 متری آب پیمایی کرده باشیم، آن هم در فراز و نشیب.

DSC 0210

DSC 0212

رضا منادی دوستان گلگشتی را مورد عنایت قرار داده و آنها را داخل حوضچه زیر آبشار انداخت. پس از یک معارفه نصفه و نیمه با دوستان گلگشتی، آنها از گروه جدا شده و بر می گردند. گویا بعد از تنگه واشی قرار است به روستای ارجمند بروند و از استخر پرورش ماهی سیدحسین طباطبایی دیدن کنند.

DSC 0214

ما نیز در ادامه دمپایی ها را داخل کوله گذاشته و کفشهایمان را می پوشیم چرا که باید از سمت چپ آبشار به سمت بالای آن صعود کنیم. در حقیقت، ادامه مسیر همان دور زدن کوه های بالادستی آبشار و بازگشت به سمت شرق برای رسیدن به منطقه سوادکوه است.

DSC 0220

DSC 0223

طی مسیر بالای آبشار که عبوری چندباره از رودخانه، گذر از دشتی سرسبز، تنگه و نهایتاً گذر از لجنزارها و باتلاقی عریض را در بردارد، مجبورمان می کند که دمپایی و صندلها را چند بار دیگر از کوله ها خارج کنیم!

DSC 0224

DSC 0227

در انتهای دشت، رودخانه تبدیل به لجنزاری وسیع با عرضی در حدود 30 متر شده که به علت کفی بودن محل، باتلاقی به وجود آورده است. لذا مجددا برخی دوستان با دمپایی و برخی دیگر با پای برهنه از منطقه باتلاقی عبور می کنند تا به جاده خاکی برسیم. در نقشه هوایی، این قسمت به صورت حرف U دیده می شود که قسمت بیرونی حرف U، سبز رنگ (باتلاق) می باشد و داخل حرف U، همان جاده خاکی می باشد.

DSC 0228

از همان ابتدای جاده، چادر چند چوپان دیده می‏ شود. ساعت 17:45 است و پلی فلزی در سمت چپ وجود دارد که گویا مجهز به سنسور ارتفاع سنج آب بوده است که به صورت ماهواره ای (!) میزان آب را گزارش می داده ولی تجهیزات آن از کار افتاده است.

DSC 0229

ساعت 18 به سد خاکی ساح می رسیم که مسیر آب را به منتهی الیه سمت چپ هدایت می کند. عشایر نیز در این دشت سرسبز اسکان گزیده اند. چادرها را در دشت و در کنار چشمه آبی زلال و بسیار خنک برپا می کنیم.

DSC 0234

کنار چشمه، تپه ای خشک و بی گیاه است که ما در جنوب آن و نزدیک چشمه اتراق می کنیم. با کسب اجازه از عشایر ساکن در سوی دیگر تپه، از دستشویی آنها نیز استفاده می کنیم.

DSC 0244

DSC 0248

بلافاصله شروع به جمع آوری گون های خشک جهت هیزم از دامنه کوه روبرو، نصب دو چادر 4 نفره و 2 نفره و برپا کردن اجاق می نماییم و سپس، تخمه شکستن و گپ زدن و مراسم معارفه. در این بین شغل حمیدرضا سهرابی که در کشتیرانی شاغل می باشد بیشتر از بقیه افراد برای دوستان جذابیت داشت و سوالات مختلفی از ایشان می پرسیدند.

DSC 0260

من و داود و آقا رضا و عباس مسیر فردا را بررسی می‏ کنیم. نرم افزار جی پی اسی که عباس در بر روی موبایل خود نصب کرده (ViewRanger GPS) و موقعیت و نقشه توپوگرافی منطقه را دارد خیلی در این سفر راهگشا بود. البته کلیت مسیر کوهپیمایی بسیار مشخص است: جهت کلی حرکتمان بر روی خط الراس رشته کوه مجاور است که مسیری پیوسته و در جهت شمال شرقی می باشد. با همه این تفاسیر، نقشه و موقعیت یابی مان بر روی آن باعث اطمینان خاطرمان بود. از همین منطقه، ارتفاع 3200 متری ای که فردا ان شاءاله از آن عبور خواهیم کرد، خودنمایی می کند.
DSC 0239


مشغول تهیه شام (کل جوش) می ‏شوم.

DSC 0261

DSC 0264

پس از خوردن شام، آفتاب غروب می کند و پس از خواندن نماز مغرب و عشاء، دوستان کم کم در ساعت 21:30 مهیای خواب می ‏شوند. ماه، تمام قد (شب 16 ام ماه قمری) در حال بالا آمدن است. عباس و مهدی چراغی تخم مرغ ها را می پزند برای ناهار فردا. پیش بینی کرده ایم که آبی در مسیر فردایمان وجود نخواهد داشت لذا به جای پخت غذا، تصمیم بر خوردن ساندویچ تخم مرغ برای ناهار گرفته ایم. هوا چندان سرد نیست ولی وزش باد نسبتاً شدید، دوستانی که بیرون از چادرها و در کیسه خواب خوابیده اند را آزار می داد.



 روز دوم:

روز پنج شنبه ساعت 4:30 از خواب بیدار می شویم و بعد از اقامه نماز صبح، خامه و عسل و پنیر و گردو برای صبحانه صرف می شود. داود هم 3 تخم مرغی را که در مسیر دیروز شکسته را نیمرو می کند و می خوریم. ساعت 6:30 همه دوستان تمام بطری‏ ها و قمقمه‏ ها را از چشمه پر می‏ کنند چرا که تا غروب از آب خبری نیست. بر اساس بررسی شب گذشته، از ارتفاع 2500 متری پای کوه ابتدا به سمت شرق و سپس به سمت شمال شرق حرکت می کنیم و کم کم ارتفاع می گیریم. البته جاده ای در سمت چپ رشته کوه وجود دارد (جاده لزور به آلاشت) که به آلاشت منتهی می شود. دیگر سوی جاده نیز به غرب و به سمت دریاچه سیاه رود لزور می رود. مسیر جاده برای برخی دوستان وسوسه برانگیز است.

DSC 0266

با شروع پیمایش شیب زیاد ابتدای مسیر، ساعت 8 در ارتفاع 2800 متری می باشیم و خورشید در مقابلمان از پس کوه برمی آید. همراه اول و رایتل آنتن می دهد ولی ایرانسل نه. سعید هم که گویا کل جوش دیشب به مزاجش نساخته، از ابتدای امروز حالت تهوع دارد و به سختی راه می آید و در بخش هایی از مسیر، کوله اش را اسماعیل و رضا منادی می آورند.

DSC 0268

ساعت 9:15 در ارتفاع 3050 متر هستیم و دشتی که به تنگه واشی (دشت بین تنگه اول و تنگه دوم) منتهی می شود را می بینیم. از سینه کش سمت چپ، ارتفاع 3200 متر را دور می زنیم. در ساعت 10 با عبور از دره، ارتفاع 3200 متری بالای سرمان را طی می کنیم. ساعت 10:30 در ارتفاع 3150 متر هستیم.

DSC 0269

لازم به ذکر است در هر استراحت که گروه به یکدیگر ملحق می شوند، آقا رضا چند خاطره می گوید و علیرضا وفائیان نیز با ولع خاصی، تبلیغات رستوران ها و فست فودهای تهران و سراسر ایران را انجام می دهد. عینک آفتابی محسن مهاجر هم در این بخش از مسیر گم شد.

DSC 0273

DSC 0274

ساعت 12 در ارتفاع حدود 3200 متری و در محلی که سنگ های نسبتا تختی دارد برای ناهار اتراق می ‏کنیم در حالی که کمی جلوتر، قله 3400 متری نمایان است. خنکی هوا و وزش باد تعرق را به حداقل رسانده و مشکل کمبود آب نداشته ایم. خوشبختانه، این وضعیت تا سرازیر شدن به سمت مازندران هم ادامه داشت. ساندویچ تخم مرغ به همراه گوجه، خیارشور، سس و دوغ را برای ناهار میل می کنیم. آقا رضا از سنگ های دور و برش، بشقاب و چاقو تیزکن تدارک می بیند و غذایش را در ظرف سنگی میل می نماید.

DSC 0275

DSC 0277

سعید هم احتیاط کرده و فقط کمی نان و عسل می خورد. پس از صرف ناهار درحین سوزاندن زباله ها، رضا منادی هم کمی ترقه بازی می کند که باعث خسارت دیدن لباس سعید می شود.

ساعت 13 طبق برنامه در همان ارتفاع و از روی نقشه کاغذی داود و نقشه توپوگرافی موبایل عباس، پایین تر از خط الراس (ارتفاع 3400 متر) ادامه مسیر داده و پس از عبور از سینه کش ارتفاع، به روی خط الراس می آییم. ساعت 14 و در انتهای خط الراس، روستاهای مرتفع سوادکوه دیده می‏ شوند.

DSC 0284

آخرین ارتفاع را نیز بالا می رویم و در ساعت 14:30 به گردنه ای با وزش باد شدیدی می رسیم. روستای دراسله و کل منطقه سوادکوه نمایان می‏ گردد و به سمت استان مازندران و روستای دراسله سرازیر می شویم.

DSC 0293

گروهی از سمت راست که شب ملایمی دارد فرود می آیند و گروهی مستقیم و با شیب نسبتا تند، سرازیر می شوند. در ساعت 16 کنار باتلاقی در ارتفاع 3000 متری استراحت می کنیم. در ادامه، مسیرمان را از مسیر پاکوب سمت چپ و در سینه کش کوه ادامه می دهیم. با کاهش زیاد ارتفاع در ساعت 17:15 به عشایر رسیده و پس از حدود 11 ساعت به آب می رسیم.

نماز ظهر و عصر را در ظل آفتاب خوانده و کمی استراحت می ‏کنیم. ساعت 18 ادامه مسیر داده و پس از طی مسافت کمی در ساعت 18:30 به سری دوم کلبه‏ چوپان‏ ها می‏ رسیم. بین ماندن در این محل یا رفتن به آبشار دراسله یا رفتن به روستا مردد هستیم. در نهایت تصمیم بر ماندن در همین محل گرفته می شود.

DSC 0297

با کسب اجازه از چوپانها، در فاصله ای نه چندان دور از کلبه آنها اتراق و چادرها و اجاق را برپا می کنیم. سرویس بهداشتی و شیر آبی که در کنار کلبه بود چندان از محل اتراقمان دور نیست. من و عباس و اسماعیل مشغول پختن برنج و گرم کردن خورشت‏ های قرمه سبزی و تدارک چای می‏ شویم. علاوه بر تدارک شام، عباس و مهدی چراغی نیز بساط عدسی فردا صبح را تدارک می ‏بینند. خیس کردن عدس، آماده کردن پیاز داغ و پختن عدس.

DSC 0299

DSC 0300

پس از صرف شام، آفتاب غروب می کند و وزش باد بر خنکی هوا می افزاید. پس از اقامه نماز همگی برای صرف چای و گپ و گفتگو، دورهم جمع می شویم. همراه با خوردن تخمه کدو، پای خاطرات و شرارت های کودکی و نوجوانی و بزرگسالی آقا رضا نشسته و دورهمی خوبی داریم. پس از شب نشینی در ساعت 10:30 عده ای در چادرها و عده ای هم بیرون در کیسه خواب هایشان می خوابند.



 روز سوم:

صبح ساعت 5:30 برای نماز بیدار می شویم. اسماعیل و عباس، هیزم مناسبی جمع می کنند. صبحانه، عدسی (به همت مهدی چراغی و عباس اکبری) داریم که حسابی هم جا افتاده است. عباس گل پر هم آورده است!

DSC 0302

با طلوع خورشید متوجه می شویم که قبله ای که نماز مغرب و عشاء دیشب را بدان سو خوانده بودیم اشتباه بوده. دلیلش این بود که مسافت زیادی از عشایر قبلی که نماز ظهر و عصر را در کنارشان خواندیم طی نکرده بودیم و به دلیل شباهت زیاد فضای این منطقه به منطقه قبلی، دوباره جهت قبلی را به عنوان قبله فرض کرده بودیم!

DSC 0316

پس از جمع آوری زباله های اطراف و آتش زدن و دفن برخی از آنها، ساعت 8 صبح از جاده سمت چپ به سمت روستا حرکت می ‏کنیم.

DSC 0308
ساعت 8:45 به دو راهی می ‏رسیم. مسیر سمت چپ به روستای دراسله و مسیر سمت راست به سمت آبشار دراسله می‏ رود.

DSC 0400

من، اسماعیل، عباس، داود، سعید و محمود کوله ها را پیش آقا فرهاد و حمید سهرابی گذاشته و به سمت آبشار می ‏رویم. مابقی دوستان به سمت روستا راهی می‏ شوند.

DSC 0358
از دو راهی تا رودخانه ای که به آبشار منتهی می شود چند دقیقه ای بیشتر راه نیست. از پل روی رودخانه که عبور می کنیم، آبشار عریض اما کم آبی می بینیم که زیباست.

DSC 0359
با پرس و جو متوجه می شویم که آبشار اصلی در بالادست رودخانه است. به سمت آن حرکت می کنیم و از کنار چند آبشار زیبای دیگر هم عبور می کنیم.

DSC 0385

DSC 0390

آبشار آخر که از سقوط یک سنگ بسیار عظیم در مسیر رودخانه ایجاد شده و آن را به دو نیم کرده واقعاً زیباست.

tan.kha 001
آب رودخانه در این قسمت بسیار خنک است و استخوان سوز. پس از گرفتن چند عکس یادگاری باز می گردیم.

DSC 0375
ساعت 10 کوله ها را برداشته و به سمت روستا حرکت می کنیم. ساعت 10:30 به میدان و مسجد روستا می رسیم. از میدان دراسله به بعد جاده آسفالته است و ایرانسل همچنان آنتن نمی دهد. ساعت حدود 11 آقای عشرتی هم به میدان دراسله رسید و به سمت تهران حرکت کردیم. پیچ و خم جاده مجددا یکی از دوستان را دچار مشکل می کند.

ساعت 12 با عبور از کنار معادن متعدد زغال سنگ و ریل قطار، به جاده فیروزکوه - قائمشهر می رسیم. قرار بود در برنامه برگشت، به دریاچه شورمست نیز برویم و ناهار را آن جا باشیم ولی به دلیل شلوغی احتمالی روز جمعه، اجتناب از ترافیک عصر تهران و گرم بودن هوا، از دیدن دریاچه شورمست صرفنظر می کنیم.

ناهار در ساعت 13:30 در رستوران اکبر جوجه (قبل از فیروزکوه) توقف می نماییم. آقا فرهاد هم در گیلاوند، برای خیر اموات خصوصا پدرشان که سال قبل در مسیر بازگشتمان از برنامه فیلبند، راهی بیمارستان شده بودند و مدتی بعد به رحمت خدا رفتند، گروه را به بستنی خوشمزه ای مهمان کرد. ساعت 17 وارد تهران شدیم و ساعت 17:30 به نازی آباد و محل شروع برنامه رسیدیم.

هزینه مینی بوس رفت و برگشت 900.000 تومان و هزینه سرانه هر فرد 140.000 تومان شد.



 جی پی اس (GPS) مسیر:


gps




نظرات   

#1 خرم آبادی 1395-07-13 09:45
الآن كه نزديك زمان حركت شده با مراجعه به قلبم ميتونم بگم يكي از مهمترين آرزوهاي زندگيم همراهي با گروهيه كه بيشتر اعضاش حالا ديگه از بهترين دوستانم هستند


#2 حمیدرضا سهرابی 1395-07-13 09:45
با عرض ارادت خدمت کلیه دوستان عزیز و گرامی و مهربان. جا داره از کلیه عزیزان که جهت این سفر ورزشی معنوی متحمل زحمات فراوانی شدند تشکر و قدردانی کنم. آقا رضا منادی مدیر محترم گروه، آقا داود، عباس آقای عزیز و آقا مهدی و دیگر دوستانی که زحمت برنامه ریزی، تدارکات، تحقیق در خصوص مسیر و هر آنچه که نیازمند این برنامه بود را مهیا کردند تا کوه پیمایی لذت بخش، بدون مشکل و در کمال آرامش و سرشار از شادی و نشاط رو تجربه کنیم
دست همگی درد نکنه. ممنون و سپاسگزارم. بضاعت زبان حقیر در همین حد است اجر شما با حضرت احدیت
در ضمن در طول سفر بنا به سفارش حضرت رسول اکرم که می فرمایند مزاح و شوخی را بیشتر کنید، ما نیز با دوستان مزاح کردیم که هدف ایجاد فضای شاد بوده و نه خدای نکرده جسارت. بنده را عفو بفرمائید و حلال کنید. مجدد از کلیه دوستان عزیز و بزرگوار تشکر می کنم بابت زحماتی که متحمل شدند


#3 علی وفاییان 1395-07-13 09:46
باسلام
اینجانب مراتب تشکر خودرا از تک تک دوستان خصوصا عباس و داود و مهدی رجعتی که در برنامه ریزی تدارک و برپایی این کوه پیمایی بسیار خوب و فرح بخش همراه با گروهی بسیار صمیمی و خوبتر، اعلام و ارادت قلبی خودرا تقدیم می نمایم. تندرست باشید و به امید دیدار رضا منادی


#4 محسن مهاجر 1395-07-13 09:46
درود و سپاس به بچه هاي تيم ملي گروه كوهنوردي. دمه همتون گرم انشاء ا... در تمام مراحل زندگي همچون كوه استوار باشيد


#5 رضا منادی 1395-07-13 09:47
سلام بر عباس. خیلی در این مدت زحمت کشیدی و ممنون که همیشه پیش قدم کار بودی


#6 عباس اکبری 1395-07-13 09:47
سلام آقا رضا. بابا شما خودت که اول و آخرشی. ولی خداییش اینجا مهربونتریا. شایدم چون چیزی دم دستت نیست مهربونی


#7 رضا منادی 1395-07-13 09:48
مهربونی تو کار کمش خوبه اما الان دیگه لزومی نداره اما وظیفه دارم صادقانه حرفمو بزنم. نظرم اینه شما کارتو درست و کامل و تمیز انجام دادی و خیلی خوب عمل کردی. تجهیزات و لوازمی که شاید به درد گروه بخوره را خودت قبول زحمت کرده بودی.


#8 عباس اکبری 1395-07-13 09:49
خواهش میکنم. تعارف تیکه پاره نمی کنم اصن زبونم به تملق نمیره. کنار شما خیلی چیزا یاد گرفتم


#9 رضا منادی 1395-07-13 09:49
نقاط مثبت شما بسیار بسیار زیاده و تنها انتقاد کوچک بر شما گاهی تک روی بود که با توجه به سنگینی کوله و باز حس کمک به گروه در مسیریابی قابل درک بود.
عباس عزیز. بنده با پنجاه سال سن نه تملق می کنم و نه تملق روم اثر داره. پس صادقانه حرفمو زدم و بازم ممنون و امیدوارم در برنامه های بعدی حتما باشی و نباشی به زور می بریمت

آقا اجازه دارم نظرمو در خصوص دوستات بگم؟؟؟؟


#10 عباس اکبری 1395-07-13 09:50
آقا رضا من کوچک شمام. سوء تفاهم شد. منظورم این بود من از شما خیلی چیزا یاد گرفتم و در گفتن این یادگیری هیچ تملق و تعارفی نمی کنم. یعنی واقعا یاد گرفتم. منو ببخشید اگه منظورمو درست نرسوندم


#11 رضا منادی 1395-07-13 09:51
رو اون گردنه زین اسبی که جلو رفتم دلیلش این بود که از رو نقشه نمی تونستم درک درستی از ادامه مسیر داشته باشم. مخلصم داداش. حالا یکی از یادگرفتن ها رو بگو


#12 عباس اکبری 1395-07-13 09:52
برا چند دقیقه موقعیت یاب گوشی جایی که ۵ دقیقه پیشش بودیمو نشون می داد

How to be humble
When you have tons of experience and wait for youngers even when they make mistakes


#13 مهدی رجعتی 1395-07-13 09:52
سلام به همه دوستان
در دوره دبيرستان چند باري به کوه هاي اطراف تهران رفته بودم، دربند و درکه، شيرپلا، توچال و در تبريز به کوه هاي ميشو و سهند و همچنين سبلان
تو دوران دانشجويي از سال 81 با همين تيم خودمون چند باري کوهپيمايي کردم.
در مسير اين ورزش از جمله دلايلي که باعث شد بيشتر علاقه مند بشم (و دانش آموزانم بارها اين سؤال را پرسيدند که علت علاقه من به کوه چيه؟)اين بود که: تو تمام ورزشها هميشه برنده و بازنده وجود داره و نتيجتا يه عده خوشحال و يه عده ناراحت مي شند ولي تو ورزش کوهنوردي (حالا براي ما کوهپيمايي) برنده و بازنده اصلا معنا نداره و همه به هم کمک مي کنند تا تيم در بهترين شرايط و با تمام اعضا به هدفشون (قله يا طي مسير) برسند، لذا در پايان اين ورزش حس غرور و خوشحالي براي همه وجود داره
جا داره ياد کنم از جمله کساني که در سالهاي گذشته انگيزه خوبي براي کوهنوردي به من مي داد، وجود کساني همچون استاد قيچي ساز (همشهري و اسطوره کوهنوردي ايران) و خانم ليلا اسفندياري که اتفاقا سالگرد رحلتشون هم هست
فاتحه اي بخوانيم براي اسطوره بانوان کوهنورد ايران خانم ليلا اسفندياري و همچنين همنورد عزيز خودمان مهدي نجفي


#14 حمیدرضا سهرابی 1395-07-13 09:53
سلام خدمت آقا مهدی عزیز و مهربان. احسنت واقعا همینطوره و در آخر با وجود خستگی به ظاهر در اصل یک نشاط و شادی واقعی نصیب همگی میشه و البته این هم نشان از زحمات شما و دوستان داره که با هماهنگی و قبول زحمت بیشتر برخی دوستان میسر شده. دستان شما بوسیدن داره
و فراموش نمی کنیم کسانی را بیش از بنده برای آسایش دیگران زحمت کشیدن، همچون عزیز دل عباس آقا، آقا داود و باقی دوستان


#15 یوسفی 1395-07-13 09:53
سلام خدمت همه دوستان عزیز و تشکر از زحمات یکایک سروران. لطفا دوستانی که هنوز عکسهای گرفته شده توسط خودشان را نگذاشته اند با گذاشتن عکسهای سفر که بهترین یادگارهای این سفر شاد و پرخاطره است دوستان و اطرافیانتان را در خاطرات این سفر شریک کنند


#16 حمیدرضا سهرابی 1395-07-13 09:54
عباس آقا دستت درد نکنه عکس ها واقعا هنری و جالبه


#17 رضا منادی 1395-07-13 09:55
در خصوص نظرم در خصوص افراد
اسماعیل یا بهتر بگم دکتر اسماعیل. اخلاق بسیار خوب و می تونم بگم بهتر از قبل و پخته تر که این نشون میده آب اونور رو آدم اثر داره. قدرت بدنی خیلی خوب و کار گروهی عالی
مهدی رجعتی. در همیاری عالی عمل می کند، گاهی زود تصمیم می گیرد. قبول زحمات بنده را بدون منت انجام میده که همیشه شرمنده ایشان هستم. قدرت بدنی بسیار خوب اما گام هایش کوتاه تر بود که یک علتش وزن زیاد کوله بود که من مقصر بودم.
علیرضا. بسیار خوش اخلاق و خوش مشرب و صمیمی. توان بدنی متوسط که دو علت داره. یکی وزن و یکی تمرین نداشتن در گذشته. واااای گفتن ایشان باعث انرژی سازی در گروه بود.
عباس. بسیار منظم در مسولیت های خودش و گروه. تکرو با قدرت بدنی بالا. در کار گروهی خوب و شاید بگم بسیار خوب و نقشه خوانی بسیار خوب. لوازم گروهی مثل چادر، دوربین و کیف امداد ووو که خودش قبول زحمت کرد اما هرگز اعتراض نکرد و واقعا حال کردم با ایشون.
داود. در برنامه ریزی خوب خصوصا منوی غذایی. بسیار با جنبه شاید بگم بی نظیر در جنبه. توان بدنی مثل سابق نیست که مثلا دو کیلومتر با کوله برود و برگردد و بعد بگوید راه درست است. (دوستان در صعود بلده به سی سنگان یادشونه)
محسن. البته آقا محسن. بسیار خوب و صمیمی با قدرت بدنی مناسب که نیاز به کمی دویدن روزانه داره که قطعا در صدر قرار می گیره. در خصوص همیاری جمعی خود تصمیم نیست و در صورتی که یادآوری بشه عالی کار میکنه. من واقعا حس خوبی داشتم با ایشان همراه بودم
حمیدرضا. قدرت بدنی خوب. کار گروهی خوب خصوصا وقتی به او یادآوری شود. بحث سیاسی بدون نتیجه زیاد که باعث فشار عصبی و جا گذاشتن کلاهش گردید.
سعید سالم و سید محمدرضا. هر دو نفر قدرت بدنی خوب و سایلنت و کار گروهی خوب. هر دو بسیار خوب بودند و هستند و دوست داشتنی
مهدی چراغی. کار گروهی خوب خصوصا عدسی. قدرت بدنی خوب و در صورت اعلام همراهی خوب بود
آقا فرهاد. قدرت بدنی با توجه به سن، عالی. خوش اخلاق و صبور و کار گروهی خوب، بودن ایشان در گروه باعث قوت قلبه
محمود. بسیار بسیار خوش اخلاق و صبور. قدرت بدنی خوب. کار گروهی عالی. استاد پوره
در آخر. اگر می گوییم کار گروهی خوب یا متوسط دلیل بر خوب عمل کردن فرد نیست. مثلا اگه بگوییم داود کار گروهی اش متوسطه نشان از تنبلی ایشان نیست بلکه نشان از کم تجربه بودن در گروه های اینچنینی و طاقت فرساست که همواره کمک گروهی را می طلبد. دوستان برای برنامه های بعدی حتما تجهیزات خود را کامل کنند، مانند کفش و کیسه و کوله. بنده بشخصه از همه حلالیت می طلبم و واقعا صفا کردم در این برنامه خصوصا برنامه غذایی اش که جلوی آقا محسن و علیرضا و سید محمدرضا و مهدی چراغی غمباد گرفتم از دست داود

حالا به سمت من هجوم بیارید اما اونی که دلتونه بگید. فکر کنید خسته و عصبانی و تشنه، زیر آفتاب نشستید و می خواهید از من انتقاد کنید. منتظرم


#18 عباس اکبری 1395-07-13 09:56
آقا رضا منادی= عاشق طبیعت و کوه، اطلاعات عمومی بالا، حافظ محیط زیست، بمب روحیه، قهرمان مسابقات پرتاب وزنه و قلوه سنگ، منفجرکننده همه چی، دلتنگ یاران قدیم


#19 محمود رحیمی 1395-07-13 09:56
سلام بر همه دوستان. آقا رضا شما در حق بنده بزرگواری کردید. شما فردی هستید که انسان از اینکه در کنار شما باشه به هیچ وجه خسته و افسرده نمیشه. بنده بدون هیچ تعارفی عرض می کنم از آشنایی و هم صحبت شدن با شما بسیار مفتخر هستم.
 

#20 داود سالم 1395-07-13 10:30

با سلام خدمت دوستان خصوصا آقا رضا منادی
همراهی و همسفر بودن با شما در برنامه ها و ... نعمتی است که نصیب جوانانی همچون من شده است
علاوه بر هم ولایتی بودن (ساوه)، دیدگاه جامع نسبت به موضوعات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی و ..، توجه به ایتام و نیازمندان و روستائیان و بچه های محل، خاطرات و سوابق درخشان شما در جبهه و توفیق جانبازی، تجربه سفرهای متعدد خارجی، عشق طبیعت و تاریخ، اطلاعات عمومی وافر، تجربه زیاد، خوش سفر بودن، کار بلد و .... مزید بر دوست داشتن شما طی آشنایی 15 ساله بنده و الگو بودن شما در برخی زمینه های زندگی و کاری برایم می باشد
ما که به شخصه راضی هستیم و تلاش می کنیم تا در برنامه ها خدمت شما باشیم
با تشکر
داود سالم


#21 داود سالم 1395-07-13 10:30
مهدی رجعتی که گفته بود:

    در مسير اين ورزش از جمله دلايلي که باعث شد بيشتر علاقه مند بشم (و دانش آموزانم بارها اين سؤال را پرسيدند که علت علاقه من به کوه چيه؟)اين بود که: تو تمام ورزشها هميشه برنده و بازنده وجود داره و نتيجتا يه عده خوشحال و يه عده ناراحت مي شند ولي تو ورزش کوهنوردي (حالا براي ما کوهپيمايي) برنده و بازنده اصلا معنا نداره و همه به هم کمک مي کنند تا تيم در بهترين شرايط و با تمام اعضا به هدفشون (قله يا طي مسير) برسند، لذا در پايان اين ورزش حس غرور و خوشحالي براي همه وجود داره


واقعا زیبا بود و آموزنده



#22 مجید طریقتی 1395-08-15 09:22
با سلام
با آقامهدی نگارنده این سفر در مسیر قله توچال آشنا شدم و از تجربه شما عزیزان استفاده خواهم نمود.
مجید طریقتی هستم عکاس طبیعت.
اینستاگرام tarighati_photo graphy


#23 رضا خان میرپنج 1395-11-19 14:43
باسلام
خدمت دوستان و کوهنوردان گرامی عرض ادب و احترام دارم. خواستم به عرض برسانم برای برنامه کوهنوردی سال آینده اگر کسی مسیر دلخواه یا جالب و یا خوبی برای دو شبانه روز سراغ دارد حتما اطلاع رسانی نمائید تا تصمیم گیری گردد.
خواهشا از امروز برای تهیه کفش مناسب ووووو اقدام نمائید.
برای تمامی دوستان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم
برادرتان رضاخان میرپنج

 

 

دیدگاه‌ها   

0 # فرهاد میرزاقلی 1397-12-20 13:15
لحظات خوب تبدیل به خاطرات خوب میشن و لحظه‌های بد تبدیل به درس‌های خوب.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید