تير ماه 1388: كوهپيمايي در البرز غربي (طالقان تا سه هزار تنكابن)



کوهنوردي و کوهپيمائي از جمله ورزشهائي است که علاوه بر تقويت بنيه جسمي ورزشکار، در جهت بهبود شرايط روحي وي و مشاهده آثار عظمت و قدرت باريتعالي و درک ضعف و احتياج نوع انسان به اين منبع قادر و توانا بسيار موثر بوده و باعث نزديکي روح کوهنورد نيک انديش به مبدا عالم مي گردد.




نوشته شده توسط ”داود سالم“

تابستان سال 88، برنامه سالانه کوهنوردی ما در البرز غربی (منطقه عبوری طالقان در استان قزوین به تنکابن در استان مازندران) برگزار شد. این برنامه سه روز به طول انجامید. در ابتدا مسير جوستان طالقان تا سه هزار تنكابن (دو سال پيش پيشنهاد شده بود) را در حال برنامه ريزي بوديم اما با تمركز بر روي نقشه علم كوه، از اين مسير به علت كم آبي و سنگيني مسير منصرف شديم و به جاي آن بر روي مسير پراچان در طالقان تا روستای قاضی محله تنكابن تامل كرديم. ناگفته نماند دو هفته بعد از برنامه یعنی دوم مردادماه 88 برنامه عروسی ام بود و باید حسابی مواظب آفتاب سوزی صورتم می بودم.

از اينترنت گزارشات و اطلاعات مفصلي از اين مسير دستگيرمان شد. از سازمان نقشه برداري (ميدان آزادي، خيابان معراج) نيز پلات نقشه مبنايي اين منطقه (بلوك 24 قزوين، رودخانه ديزان رود) با مقياس 1 در 25000 به قيمت 15000 تومان تهيه گرديد. گوشي موبايل حسين مطهر (نوكيا 5800 ) هم GPS (راهياب) داشت و طرز كار آن را از مهديار سرخه ياد گرفتيم. گزارشات را با نقشه تطبيق داده و برنامه زير را جهت كوهپيمايي مسجل نموديم:



حرکت از تهران: صبح روز سه شنبه 16/4/88

    سه شنبه
    ساعت 8:30 صبح حرکت از مقابل مسجد، ورود به شهرک طالقان، جوستان و شروع راهپيمائي به سمت پراچان و صرف ناهار در دوآب، حرکت به سمت پيازچال، دمچه و اتراق شبانه (سنگين)

   چهارشنبه
  حرکت ساعت 6 صبح به سمت خط الراس البرز، گردنه ميش چال و صرف ناهار كنار گرمارود (سنگين)، حرکت به سمت دره سه هزار و اتراق شبانه در آب گرم سه هزار در جوار تخت سليمان (سبك)

    پنج شنبه
    حرکت ساعت 6 صبح به سمت روستاي ميان رود و آب معدني شلف و صرف ناهار (سبک)، پياده روي به سمت درجان، شهرستان، قاضي محله، آش محله و حركت به تنکابن و بازگشت به تهران

ورود به تهران: صبح روز جمعه 19/4/88



گزارش برنامه:

صبح روز سه شنبه ساعت 9:30 صبح با يك دستگاه ون (سيد محمد حسيني، شوهر خواهر رضا منادي)، 9 نفري شامل اعضاي زير از نازي آباد، راهي طالقان شديم:
1. رضا منادي     2. مهدي امن زاده     3. فرهاد ميرزاقلي     4. اسماعيل سالم     5. مهدي رجعتي     6. داود سالم     7. سعيد نشاطي     8. علي وگندي        9. حسين مطهر


ادارات هم در روزهاي سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه به علت گرد و غبار زياد هوا تعطيل شده بود. پس از عبور از آبيك، ساعت 11 ظهر به ورودي طالقان و زياران در فاصله 45 كيلومتري قزوين رسيديم. پس از عبور از زياران و خوزنان ساعت 12 ظهر به شهرك (طالقان) رسيديم و ساعت 12:15 جوستان بوديم و بچه هايي كه كلاه نداشتند كلاه تهيه كردند. پس از عبور از مهران، ديزان و خيكان، با رسيدن به دو راهي، راه سمت چپ و كنار رودخانه را به سمت خيكان و پراچان ادامه داديم. تا پراچان وضعيت جاده خوبه.
پراچان، آخرين روستاي منطقه بالاطالقان بود. پس از گذر از روستاي پراچان، جاده خاكي كنار رودخانه ديزان رود را ادامه داديم و ساعت 13 طبق نقشه حوالي مزرعه گته لات، از ماشين پياده شديم. اين جا پايان مسير سواره و ابتداي مسير کوه نوردي ما براي سه روز است. ناهار را كنار رودخانه خورديم و راننده بازگشت.

img 0282


ساعت 13:50 در مسير جاده اي، راهمان را ادامه داديم كنار آبشار، استراحت كرديم و عكس گرفتيم.

img 0310

img 0297

img 0307

img 0312


پس از گذشت از پل، جاده در ساعت 14:30 تمام شد. از پل برفي كه از زير آن آب در حركت بود، عبور كرديم. ساعت 15:45 در دوآب دمچه بوديم.

img 0330 do aab


اينجا اولين باري بود كه GPS را فعال كرديم تا موقعيت را بيابيم. دستگاه، طول و عرض جغرافيايي و ارتفاع را نشان مي دهد. البته ارتفاع را به فوت (هر فوت معادل 48/30 سانتيمتر يا 0.3 متر مي باشد) نشان مي داد. دوآب دمچه، موقعيتي با ارتفاع 2816 متر داراي طول جغرافيايي E:50.57.654و عرض جغرافيايي  N:36.17.680بود كه محل تلاقي 2 رود پر آب مي باشد كه يكي از آنها از سمت شرق بدين جا مي رسد و ديگري از سمت شمال كه همان دمچه مي باشد.

img 0338


پس از صحبت با چند شكارچي اي كه آن جا بودند، از رودخانه سمت چپ عبور كرديم. آب رودخانه بسيار زياد بود و بچه ها به زحمت رد شدند خصوصا حسين مطهر!!!

img 0345


جاده مالرو را كه از ميان دو رود اوج مي گرفت به سمت شمال با شيبي نسبتاً تند ادامه مي دهيم. به طاق سنگي مي رسيم كه مانند دروازه اي قديمي مي باشد.

img 0359


در ادامه، راه مار رو (به قول حسين) از بين رفت و پس از كمي استراحت، با موقعيت يابي ادامه مسير داديم (ارتفاع 3165 متر، E:50.57.867 و N:36.18.261) شيب مسير بسيار تند و خسته كننده بود. به 2 كوهنورد برخورديم كه مي خواستند علم كوه را فتح كنند. ماشين خود را در پراچان گذاشته بودند و پس از صعود قصد بازگشت از همين مسير را داشتند. نقشه را براي آنها هم تشريح نموديم.

كمي به سمت غرب و شمال متمايل شديم و در ساعت 18:30 كنار چشمه اي با آب بسيار سرد و كنار محلي سنگ چين (كپر عشاير) لختي استراحت كرديم (ارتفاع 3270 متر، E:50.58.205 و N:36.18.471). سرانجام بعد از گذشت ساعاتي و ساعت 19:30 به محل صافي در كنار يخچال برفي رسيديم و چادر برپا و اتراق شبانه نموديم (ارتفاع 3270 متر، E:50.58.011 و N:36.19.032). شام برنج و تن ماهي خورديم. اكثر كبريت ها هم غيرقابل استفاده بود. من و سعيد و علي و حسين بيرون چادر در كيسه خواب خوابيديم و بقيه، 5 نفري در چادر خوابيدند. رضا منادي SMS هاي موبايلشو مي خوند و مرده بوديم از خنده. نيم ساعتي جوك گفت.

img 0390

img 0392 domcheh 2


صبح ساعت 5:30 بچه ها بيدار شدند و پس از اقامه نماز، ساعت 6:20 به سمت دمچه (ارتفاع 3404 متر، E:50.57.971 و N:36.19.157) راه افتاديم. هدف صعود به خط الراس البرز است. هوا کاملا پايدار، آسمان کاملا صاف و اشعه هاي خورشيد آتشين. مسير مالرو وجود نداشت يا ما نديديم (البته در گزارش گروهي آمده بود كه بايد به سمت خط الراس قله لشگرک ها برويم تا پاکوب مشخص شود).

img 0398

img 0403


از سه دره برفي با كمي سختي عبور كرديم (حسين تا كمر در برف فرو رفت) و گروهي را در كوه روبرو ديديم (گروه 14 نفره از بیمارستاني در دليجان به همراه زن و بچه). به سمت آنها حركت كرديم (ارتفاع 3360 متر، E:50.57.415 و N:36.19.199). فهميديم كه آنها راه را گم كرده اند و مسير چپي را از دوآب آمده اند. مسير مالرو وجود نداشت. نقشه را مرور كرديم و مسير را كمي به عقب بازگشتيم و از دره برفي (يخچال) بالا رفتيم. صبحانه را خورديم و ساعت 9:50 صبح با حركت به سمت بالا و عبور از سمت راست تخته سنگ ها (شبيه مجسمه فردوسي)، بر روي يال حركت نموديم (ارتفاع 3750 متر، E:50.57.086 و N:36.19.917).

img 0400

img 0401

 


اینجای گزارش از زبان "مهدی امن زاده" با عنوان "یک لیوان چای داغ" بیان می شود:

یکی از هیجان انگیزترین قسمت های کوهنوردی عبور از گردنه میش چال بود و اما گزارش کوتاهی از آن:

روز دوم است. پس از صرف صبحانه، ساعت 9:50 حرکت برای عبور از گردنه میش چال آغاز شده است. منطقه ای که به سمت آن در حرکت هستیم به علت بارش های سنگین امسال، دارای یخچال های متعدد است. یخچال هایی که در گوگل ارث آن ها را ندیده بودیم.

از همین جا ناگفته پیداست پس از رسیدن به قله هنگام سرازیر شدن به پایین با مشکل اساسی مواجه هستیم. طبق اطلاعات جغرافیایی، می توانم حدس بزنم دامنه شمالی به علت نتابیدن آفتاب بسیار برف گیرتر از دامنه جنوبی است و ما که در چله تابستان قدم به این مسیر گذاشته ایم طبعاً فاقد ابزار لازم (یخ شکن) برای عبور از یخچال ها هستیم. از این موضوع سایر دوستان را مطلع نمی کنم، شاید روحیه خود را ببازند! کم کم به گردنه نزدیک می شویم.

ساعت 12:15 در گردنه ميش چال هستیم. موبايل آنتن مي دهد و با خانه صحبت می کنم. اکنون حدس من به یقین تبدیل شده است. در پس میش چال، دره ای است پوشیده از برف!

مرد می خواهد پا به این دره گذارد. باد شدیدی می وزد. همیشه منطقه تاج این گونه بادگیر است. احساس سرگیجه دارم. نفسم به سختی بالا می آید. می نشینم و به تخته سنگی تکیه می دهم. به انتهای دره نگاه می کنم. ظاهراً تازه اینجا اول کار است. تنقلات را از کوله پشتی بیرون می آورم و آبنباتی زیر زبان می گذارم. رضا منادی مانند بز کوهی بالا پایین می پرد و مشغول ارزیابی دره جهت سرازیر شدن است.

img 0450 gardaneh mish chaal 2


بالاخره با ارزیابی های مختصری، مسیر موربی از روی یخچال ها انتخاب می شود که گروه بتواند به تدریج کاهش ارتفاع دهد. رضا قدم روی یخچال می گذارد و با زوایه ای بسیار کم به سمت پایین متمایل می شود. نفر دیگر گروه، علی به دنبال او حرکت می کند. بیش از پنج قدم برنداشته اند که پای رضا بر روی یخچال اندکی سر می خورد. به نظر می رسد، قدمگاه او روی برف ها کمی فرو رفته است و ممکن است پای نفر بعدی در آنجا سر بخورد. این اتفاق به معنی سر خوردن تا اعماق دره است. روی مسیرهای یخچالی در شیب های تند، نه می توان ایستاد و نه می توان عجله کرد. صرفاً باید رفت، با اعتماد به نفس هم باید رفت.

علی عجله می کند و پا روی قسمت فرو رفته می گذارد، اما سر می خورد و با سرعت هر چه تمام به طوری که شیب دره اجازه هر گونه ترمز کردن روی برف ها را از او سلب کرده است، با فریاد رضا رضا به سوی عمق دره شتاب می گیرد. لحظه پر اضطرابی است. حدود صد متر پایین تر از آنجا، مسیر سر خوردن علی به سمت راست پیچ می خورد و ادامه مسیر سر خوردن از آنجا دیده نمی شود. نفس ها حبس شده است. هیچ کس نمی داند چه بر سر او آمده است. علی را صدا می زنیم اما پاسخی نمی آید. اگر برای او اتفاقی هم نیفتاده باشد، در عرض چند ثانیه، چنان دور شده است که امکان هرگونه تبادل صدا میان ما نیست. همه نگران اند.

صدای کف و صوت گروهی که در پایین دره مستقر است و از آنجا شاهد این منظره هستند، به گوش می رسد. ظاهراً علی به سلامت سر خورده است. نفس راحتی می کشیم و کم کم به مسیر ادامه می دهیم. هر قدر جلوتر می رویم، شیب کوه ملایم تر می شود. در قسمتی از دره مسیری حدود صد متر را ناگزیر همه باید سر بخورند، سر می خوریم. حالا دیگر سر خوردن تبدیل به بازی کودکانه ای شده است و اعضای گروه یکی پس از دیگری به پایین سر می خورند. یک ساعت و نیم طول می کشد تا مسیری را که علی در سی ثانیه طی کرد، طی کنیم. حسین در میانه راه از ادامه بازمانده است و داود هم به هوای او ایستاده. هر چقدر سعی می کند او را به سر خوردن متقاعد کند نمی شود. ناچار خودش سر می خورد. حسین هم ناچار می شود این ریسک بزرگ زندگی خود را بکند و سر بخورد. با سر خوردن حسین هیاهویی بین بچه های پایین برپا می شود.

كمي جلوتر از منطقه پرشیب دره، براي ناهار توقف کرده ایم. از آنجا بهتر می توان هیبت دره را به تماشا نشست. از اینجاست که می توان دید، وقتی مسیر سر خوردن علی به سمت راست پیچ خورد، در دو سوی مسیر سرخوردن او، دو تخته سنگ عظیم قرار گرفته بود و اگر علی چند متر این طرف تر یا آن طرف تر سر خورده بود ممکن بود صد متر پایین تر به یکی از این دو تخته سنگ برخورد کند و دیگر معلوم نبود چه برسرش می آمد.

پس از عبور از گردنه ظاهراً بخش دشوار مسیر را پشت سر گذاشته ایم و با اطمینان خاطر می توانیم به ادامه مسیر بیاندیشیم. در حالی که گرمای 40 درجه ای تیرماه امسال، مردم تهران را کلافه کرده است، این بالا در سرمای ارتفاع 3600 متری آنچه می چسبد یک لیوان چای داغ است.

img 0443

 


و اما ادامه گزارش داود:

به سمت گردنه صعود را آغاز نموديم. ساعت 12:15 كنار گردون كوه در گردنه ميش چال (ارتفاع 3960 متر، E:50.56.707 و N:36.20.070)، بوديم. اکنون در مرز دو سوي البرز، در تاج البرز هستيم. موبايل اينجا آنتن مي داد و منطقه حصارچال را درج مي كرد.

پس از كمي استراحت به سمت پائين سرازير شده و وارد دامنه شمالي البرز مي شويم. پس از طي سراشيبي تند و پر از برف، با چند صد متر کاهش ارتفاع، داخل دره يخچالي مي شويم. علي بسيار بد سر خورد و از لاي دو تخته سنگ رد شد. خدا رحم كرد. من و حسين هم كه آخر از همه مي آمديم. حسين كمي ترسيده بود و جرات نداشت روي يخچال سر بخورد. بهش گفتم من مي رم. اگر خواستي بيا وگرنه خود دانی و سر خوردم و او هم پشت سر من آمد.

img 0453


كمي جلوتر براي ناهار مانديم (ارتفاع 3600 متر، E:50.56.483 و N:36.20.692).

img 0467


ساعت 17 به سمت آب گرم راه افتاديم. ديگر مسير در دره مي افتد که به دره سه هزار معروف است و دائماً در حال دور زدن كوه هفت خوان مي باشد و ما، هم مسير و هم جهت با يکي از سرشاخه هاي گرمارود در جبهه ي غربي علم کوه در کنار رودخانه 3000 حرکت مي کنيم. ما از ابتداي تشکيل رودخانه در کنار آن بوديم تا اواخر آن که به دريا مي ريزد.

img 0488

img 0489


ساعت18:10 كنار چشمه آبي زلال مي رسيم (ارتفاع 3180 متر، E:50.55.152 و N:36.21.221) كه كنار آن نيز آغلي وجود دارد. كمي جلوتر، هوا كم كم مه آلود شد و مناظر بسيار زيبايي در كنار مسير خودنمايي مي كرد. از كنار دو سه گله عبور كرديم. بعضي جاهاي مسير شسته شده بود و ريزش كرده بوديم و ناچار به بالا رفتن از كوه مي شديم. در يكي از همين موارد، ادامه مسير ميسر نبود و به علت تاريكي، هواي مه آلود و عدم وجود مسير، ترس به جان بچه ها افتاد. صداي الاغي هم از دره به گوش مي رسيد كه ضجه مي زد و گويا از كوه پرت شده بود.
رضا منادي و آقا مهدي كمي پائين تر رفتند و راه را پيدا كردند. بچه ها هم به زحمت از كوه سرازير شده و خود را به راه مالرو رساندند. بالاخره به آغل آخر رسيديم. ساعت 20:30 بود. آقا مهدي و اسماعيل با چراغ قوه، پي مسير رفتند و پس از پيدا كردن آن همگي پشت سر هم به سمت آب گرم ادامه مسير داديم.

بچه ها نگران گروهي كه پشت سر ما مي آمدند (14 نفر) بودند. پس از عبور از پل، ساعت 21:15 به آب گرم رسيديم (ارتفاع 2473 متر، E:50.53.164 و N:36.23.304). جايي که دومين شب البرز نشيني ما در آنجا به صبح خواهد رسيد. البته اين نقطه ديگر بر روي نقشه ما وجود نداشت. بساط چادر برپا شد و بچه ها شام مختصري خوردند. چراغ هاي گروهي كه پشت سر ما بود از بالاي كوه معلوم شد و رضا منادي جهت كمك به سمت آنها رفت و يك ساعت بعد به سلامت آمدند. آن دو كوهنورد نيز گويا علم كوه را بي خيال شده بودند و آنها نيز براي آب تني آمده بودند.


آمديم بخوابيم كه باران هم شروع شد و چون كه مشمع بزرگ نبرده بوديم، ناچار شديم علاوه بر 9 نفر خودمان، 9 تا كوله پشتي و كيسه خواب را نيز به داخل چادر بياوريم. چادر 4 نفره و اين همه جا!!!؟ جاي سوزن انداختن نبود. بسيار فشرده بچه ها دراز و نيم خيز و نشسته به خواب رفتند. حسين مطهر هم به درخواست خودش با دريافت 3 كيسه خواب به بيرون چادر پرتاب شد. چادر ما، در سه متري گرمارود بنا شده بود. صداي خروشان رودخانه نيز موسيقي آهنگيني داشت.

img 0496


ساعت 24 آقا مهدي و مهدي رجعتي ديگر طاقتشان سر آمد و به آب گرم رفتند و يك ساعت بعد بازگشتند و رجعتي در بيرون چادر در كيسه خواب خوابيد. ساعت 3:30 صبح، 6 نفري به آب گرم رفتيم و تا نماز صبح آنجا بوديم.
آب گرم چشمه ايست كه دهانه ي آن در دل توده اي از آهک، يک حوضچه حدود 5 متر مربعي را شکل داده که رنگ سقف آن شيري تا قهوه اي است. حوضچه يک کريدور 4 تا 5 متري به سمت شمال دارد. براي ورود به حوضچه بايد پنج پله را پائين رفته و نيم خيز از دريچه نيم دايره اي وارد آب گرم به عمق يك متر شوي. آبي زلال و گرم (حدود 40 درجه سانتي گراد) همراه با چکيدن قطرات آب از سقف با کف پوشي از ريگ و شن. كنار آن هم حمامي تعبيه كرده اند.
بعد از نماز صبح بچه ها دوباره خوابيدن و من هم بيرون چادر در كيسه خواب خوابيدم. ساعت 7 صبح پاشديم و پس از صرف صبحانه ساعت 8:30 صبح، از روي پل چوبي گذشته و به سمت روستاي ميانرود راه افتاديم. روستاييان از اطراف به سمت آب گرم در حركت بودند.

img 0509

img 0526

img 0544

img 0549


ساعت 10:30 به قهوه خانه اي رسيديم و بچه ها مشغول استراحت شدند و من و اسماعيل و آقا فرهاد به سمت آب معدني گازدار شلف (در دو كيلومتري شمال شرقي روستاي ميان رود) راه افتاديم. تا چشمه 40 دقيقه راه بود. در كنار آبشار خروشان، آب معدني گازدار از دل كوه مي آمد كه گویا از مواد قليايي، ‌نمكي، آهكي، فسفر، ‌اكسيد آهن، ‌سيليس، ‌پتاس، آلومين، كلر، ‌سود، ‌كربنات، ‌منيزيم و اسيد سولفوريك تشكيل شده و با دارا بودن خواص طبي فراوان براي درمان بيماريهاي مختلف ‌نظير امراض كليوي، نقرس و سوء هاضمه، امراض جلدي و درد روماتيسم مفيد است. تمام مسير اين آب، نارنجي شده بود. پس از پركردن بطريها، پيش بچه ها بازگشتيم. در راه بازگشت نماي اتصال دو رود و منطقه فيمابين آنها (ميانرود) كاملا مشهود بود.

img 0567


از ميانرود به بعد رودخانه گرمارود ديگر سه هزار تلقي مي گردد. ساعت 13 از قهوه خانه به سمت روستاهاي درجان و شهرستان و سرن راه افتاديم. گويا برق شهرستان را از توربين آبي اي كه در رودخانه است تامين مي گردد، اما ما دقت نكرديم و نديديم.
از رودخانه عبور كرديم و ديگر مسير مالرو تبديل به جاده شد و ما در زير آفتاب و مسير پر پيچ و خم به سمت روستاي قاضي محله راه افتاديم. ساعت 14:25 به تقاطع جاده و رودخانه رسيديم ولي به علت كثيف بودن آب، ناهار نمانديم و تصميم به ادامه مسير گرفتيم. كمي جلوتر به مقري از سپاه رسيديم كه در حال ساخت جاده به سمت روستاي مران بودند.

img 0581


با رسيدن به پل و تابلوي ورود به منطقه يوج در ساعت 15:20، به چشمه آبي رسيديم. با سرازير شدن از سمت چپ پل، در كنار رودخانه اي فرعي جهت ناهار و نماز اتراق نموديم. پس از ناهار به سمت قاضي محله راه افتاديم. در آنجا با نيسان تا آش محله (20 كيلومتر) جاده خاكي را طي نموديم. در ساعت 19 با اتمام جاده خاكي، سيد و ماشينش را در ابتداي مسير آسفالته ديديم. لباس ها را تعويض نموده به سمت تنكابن رهسپار شديم. شام را در رستوراني در ابتداي جاده چالوس خورديم. داخل ماشين، به سختي و با فشردگي تمام نشسته بوديم.
در 20 كيلومتري كرج ترافيك بسيار سنگين بود. بالاخره ساعت 3:30 صبح به درب مسجد رسيديم و برنامه اي ديگر با همه خوشي ها و سختي هايش به پايان رسيد و من هم پي تدارك مراسم عروسي (دو هفته ديگر) خود رفتم.


لازم به ذكر است آن گونه كه تصور مي كرديم در طول مسير خبري از عشاير نبود. لذا اين برنامه، آغازي بود بر كوهنوردي اي بدون راهنما، متكي بر نقشه توپوگرافي و استفاده از مكانياب جغرافيايي (GPS).
در انتهاي اين گزارش جا دارد از تمامي عزيزاني که در برگزاري اين برنامه مساعدت نموده‌اند و هم‌چنين از کمک‌هاي مالي برادر حميدرضا ارمغان (مسئول بسيج پايگاه امام عصر(عج)) تشکر نماييم.

 



نظرات   

#1 soltani 1391-03-18 10:13
با سلام
برنامه بسیار جالبی بود
ما هم قصد داریم این برنامه را بدون راهنما و با جی پی اس انجام بدیم
اگه فایل جی پی اس مسیر را دارید برامون بفرستید
ممنون


#2 مسعود 1393-05-17 21:05
سلام
در مورد این برنامه راهنمایی می خوام
چطور می تونم با هاتون ارتباط بگیرم
ممنون
مسعود تاج الدین
09122878562
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


#3 حسین باریکانی 1393-06-31 07:38
سلام
خسته نباشید
ما چند نفر از بچه های بسیج دانشگاه میخواستیم از مسیر طالقان و پراچان و از کنار علم کوه و مسیر آبگرم به سمت جنگل های سه هزار برویم
قبلا تجربه های صعود به قلل طالقان از قبیل شاه البرز را داشته ایم
میخواستم بپرسم که این مسیر را بدون راهنما و فقط با نقشه میتوان رفت؟
من مانند صعود های قبلی مان مسیر
GPS
بقیه گروه ها را دیده ام و دیدم که مسیر پر رفت و آمدی است و گویا پاکوب خوبی دارد
باز هم اگر نکته ای برای این صعود در نظر دارد لطف کنید و ارائه دهید
باتشکر
یاعلی


#4 داود سالم 1393-06-31 07:49
سلام
ما هم خودمان بدون راهنما و فقط با نقشه رفتیم
از دمچه (محلی بدون نشانی خاصی) تا گردنه میش چال را خوب دقت و تمرکز کنید تا سرگردان نشوید
حول و حوش گردنه و آن ور آن پوشیده از برف می باشد که احتیاط لازم را برای پائین رفتن انجام دهید
دره سه هزار و آب گرم آن زیباست
درآب گرم می توانید خودتان چادر بزنید یا چادر آماده اجاره کنید
در صورت تمایل می توانید آب معدنی گازدار شلف یا شلو را نیز بازدید کنید
از میان رود به بعد مسیر جاده ای است
موفق باشید
داود سالم


#5 حسین باریکانی 1393-06-31 07:51
سلام آقاداوود
خیلی ممنون بابت پاسختون. به چند تا گروه ایمیل زدم اما فقط شما لطف کردید جواب دادین
چند تا سوال
یک: توی گزارش ها نوشته بود بعد از شروع مسیر و عبور از معدن، کمی جلو تر رودخانه دو شاخه میشود. باید از کدام سمت برویم؟

دو: در مورد دمچه تا گردنه برای پیدا کردن مسیر میتونید راهنمایی بیشتری کنید؟

سه: آیا گردنه میش چال همان گردنه ایست که به آبگرم ختم میشود؟ و ابتدا شرقی غربی است و سپس به شمال متمایل میشود؟

چهار: اگر نقشه گوگل منطقه یا جی پی اس در اختیار دارید برامون بفرستید

بازم تشکر فراوان
اجرتون با امام عصر عج


#6 داود سالم 1393-06-31 07:53
سلام
یکی از اهداف راه اندازی سایت برای همین کار (راهنمایی و استفاده بقیه گروه ها) بوده است
در دو آب، مسیر سمت چپ (جهت شمال) مسیر را ادامه دهید
موقعیت جغرافیایی گردنه را دقیق پیدا کنید و پس از دمچه جهت گیری کلی به آن سمت باشد
گردنه ميش چال (ارتفاع 3960 متر، E:50.56.707 و N:36.20.070)


مسیر دور کوه هفت خوان دور می زند و جهت آن الان خاطرم نیست ولی به آب گرم منتهی می شود
به محض سرازیر شدن از گردنه پل های برفی است که آب هم از زیر آن عبور می کند و جلوتر رودخانه می شود

متاسفانه نقشه و مسیر جی پی اسی موجود نیست

با تشکر


#7 امین مهدوی 1394-04-21 08:45
سلام
خوب هستین؟
امین مهدوی هستم
من گزارش سفر شما تو سایت دیدم

راستش ما چنتا دانشجو هستیم میخواستیم این مسیر رو بدون راهنما بریم
از نظر قوای جسمی خوب هستیم مشکلی نیستش
کار با جی پی اس رو هم بلدیم
ولی مشکلی که هست اینه که تجربه برنامه کوهنوردی چند روزه نداشتیم ... کوهنوردی هامون اغلب یک روزه و سبک بوده ... میخواستم ببینم توی مسیر این سفر چه خطراتی هست که ممکنه باهاش روبرو بشیم
دره ای شیب تندی چیزی یا مثلا حیوون وحشی ای
توی گزارش یه گردنه برفی بود که سخت بود که امسال با وجود اینکه اصلا بارش نداشتیم فک نمیکنم برفش زیاد باشه.. اونم یه توضیح بدید ممنون میشم
بعد سوال بعدیم در مورد تجهیزاته ... کوله پشتی و چادر و کیسه خواب مناسب داریم ... میخواستم ببینم ببینم وسیله ایمنی حرفه ای کوهنوردی خاصی واسه این سفر لازمه یا نه؟؟ ...

با تشکر فراوان


#8 داود سالم 1394-04-21 09:17
با سلام و تشکر از بازید شما از سایت


مسیر خصوصا بعد از عبور از گردنه و سرازیر شدن در دره سه هزار و آب گرم آن بسیار جذاب و دیدنی است

اما پیشنهاد می کنم چون تاکنون تجربه پیاده روی چند روزه در کوه را ندارید یا این مسیر را در الویت قرار ندهید و یا بسیار محتاط باشید هم از نظر هماهنگی بین افراد گروه هم از لحاظ توان جسمانی

مسیرهای ساده تر برای تجربه اول به نظرم مسیر فشم به بلده یا در ادامه به نیتل و کجور (نوشهر) و یا مسیر رازمیان الموت قزوین به رحیم آباد بهتر و ساده تر است

اما اگر همچنان نمی توانید از جذابیت مسیر طالقان به سه هزار تنکابن بگذرید نکاتی را یادآوری می نمایم که قبلا نیز در نظرات ارائه شده است


ما هم خودمان بدون راهنما و فقط با نقشه رفتیم
در دو آب دمچه، مسیر سمت چپ (جهت شمال) مسیر را ادامه دهید

از دمچه (محلی بدون نشانی خاصی) تا گردنه میش چال را خوب دقت و تمرکز کنید تا سرگردان نشوید


موقعیت جغرافیایی گردنه را دقیق پیدا کنید و پس از دمچه جهت گیری کلی به آن سمت باشد
گردنه ميش چال (ارتفاع 3960 متر، E:50.56.707 و N:36.20.070)

حول و حوش گردنه و آن ور آن پوشیده از برف می باشد که احتیاط لازم را برای پائین رفتن انجام دهید

مسیر دور کوه هفت خوان دور می زند و به آب گرم منتهی می شود
به محض سرازیر شدن از گردنه پل های برفی است که آب هم از زیر آن عبور می کند و جلوتر رودخانه می شود

دره سه هزار و آب گرم آن بسیار زیباست
در آب گرم می توانید خودتان چادر بزنید یا چادر آماده اجاره کنید
در صورت تمایل می توانید آب معدنی گازدار شلف یا شلو را نیز بازدید کنید
از میان رود به بعد مسیر جاده ای است

نگرانی و خطرات مسیر عبارتند از گم شدن (به کمک نقشه و جی پی اس و برنامه ریزی رفعش کنید) سر خوردن از برف در شیب تند پس از گردنه (احتیاط کنید)ا

گردنه به نظرم همچنان برفی است زیرا موقعیتی است که آفتاب کم می گیرد

وسیله خاصی هم نیاز نیست چرا که مسیرهایی که وسیله خاصی می خواهد را ما نیز تجربه نکردیم

حیوان وحشی ما ندیدیم

موبایل در گردنه آنتن داشت


توکل بر خدا
موفق باشید

داود سالم


#9 علیرضا 1394-05-29 04:21
سلام
ببخشید ما چند هفته پیش این مسیرو رفتیم ولی از دروازه سنگی به بعد گم شدیم و برگشتیم باز میخایم بریم. از دروازه سنگی به بعد چه جوری دمچه رو پیدا کنیم


#10 داود سالم 1394-05-30 21:21
سلام خدمت آقا علیرضا
دمچه خیلی مهم نیست
مهم این است که حتما گردنه میش چال را به هر طریق که می توانید شناسایی کنید و طی یک برنامه ریزی مناسب از آن عبور کنید
موقعیت جغرافیایی آن در گزارش است و همچنین موقعیت آن نسبت به سایر کوه های اطراف را با تمرکز بر نقشه های مختلف مسلط شوید
به هیچ عنوان قصد شب مانی در گردنه را نکنید و حتما برنامه ریزی مناسبی داشته باشید
توکل بر خدا
داود سالم


#11 رضا منادی 1394-06-25 16:40
باسلام
آقا علیرضا
این مسیر بدون راهنما یا کسی که قبلا نرفته باشد سخت است لذا بهتر است با دقت وارد مسیر شوید و بعد از دمچه بیشتر مسیر به سمت شمال غرب است
شاید از گروه ما کسی حاضر به راهنمائی باشد
زمانی که روی برف چالها هستید مراقب شکستن آنها باشد وگرنه شاید به داخل گودالی به عمق 15 متر سقوط نمائید
وقتی به خط الراس رسیدید حتما و حتما مراقب یخچال باشید
در خصوص تجربیات برداشتن تجهیزات لازم با گروه ما مشورت نمائید
ایمیل
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید